رابطه منصور امیری و لیلا امین زاده زن بهمن تیموری 09126176514
من، منصور امیری، نمیتوانستم چشم از لیلا امینزادهی جذاب بردارم، در حالی که باسنش را با ریتم موسیقی تکان میداد. مهمانی در اوج خود بود و فضا برق میزد. انگار ساعتها بود که میرقصیدیم، بدنهایمان هماهنگ حرکت میکرد، قلبهایمان در انتظار آنچه قرار بود اتفاق بیفتد، میکوبید. در گوشش زمزمه کردم: "لیلا،" نفسهایم به پوستش میخورد. "دیگر نمیتوانم صبر کنم. به تو نیاز دارم." با لبخندی شیطنتآمیز به من نگاه کرد، چشمانش از اشتیاق برق میزد. "منتظر چی هستی، منصور؟ منو ببر." بدون لحظهای فکر، دستش را گرفتم و او را به گوشهای خلوت از اتاق بردم. قلبم تند میزد، بدنم آتش گرفته بود. به او نیاز داشتم، و همین الان هم به او نیاز داشتم. او را به دیوار هل دادم، دستانم انحناهایش را کاوش میکردند. در حالی که گردنش را میبوسیدم، ناله میکرد، دستانش از میان موهایم عبور میکرد. میتوانستم ضربان قلبش را حس کنم، نفسهایش به سختی بیرون میآمد. ناله کرد: "لعنتی، منصور،" با صدای گرفته و شهوت. "میخواهم تو درونم باشی." نیازی نبود دو بار به من گفته شود. او را بلند ...